حكيم ابوالقاسم فردوسى

54

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خسرو براى او آورده‌ام پس مىروم تا او را ببينم . زال گفت : از اينجا مرو ، شايد كه رستم پهلوان به زودى از دشت شكار بيايد . تا رستم مىآيد در همينجا بمان و يك امروز را با من به شادى بگذران . پس هر دو به ايوان زال رفتند و به سگالش با يكديگر بنشستند . در همان هنگام كه گيو به ايوان زال آمد ، تهمتن نيز از آن نخچيرگاه برسيد . گيو ، رستم را كه از راه رسيده بود ، پذيره گشت و با دلى پر از آرزو و چشمانى اشكبار ، او را نماز برد . رستم كه دل گيو را خسته و رخسارش را پر از اشك ديد ، در دل گفت : همانا كه كار ايران و شاه و روزگار ، تباهى يافته است . پس از اسپ فرود آمد و او را در برگرفت و در بارهء كى خسرو و گودرز و توس و گستهم و همهء پهلوانان سپاه و شاپور و فرهاد و بيژن و رهّام و گرگين و كسان ديگرى بپرسيد . ليك چون نام بيژن به گوش گيو رسيد ، ناخواسته خروشى از او برآمد . پس به رستم گفت : اى باآفرين و برگزيدهء همهء شاهان زمين ، اكنون كه تو را ديدم ، از اين پرسش و گفتار خوبت شاد گشتم . همهء آنهايى را كه نام بردى تندرستند و بر تو درود و پيام مىدهند . ولى آيا نمىبينى كه به پيرانه سر ، از بخت بد چه بر سرم آمد و چه چشم بدى به گودرزيان آمد و چه زيانى بر ما رسيد ؟ مرا در گيتى تنها يك پسر بود كه براى من ، هم پسر و هم به جاى دستورى پاك انديش بود . ليك در گيتى از چشمم ناپديد گشت . در دودمان ما هرگز كسى چنين اندوهى به خود نديده است . اكنون اين چنين گشته‌ام كه مىبينى ، خورشيدم تاريك گشته و شب و روز بر پشت اسپ مىتازم . چون بيهوشان ، نشان بيژن را در هر سوى گيتى بجُستم . سرانجام شاه در هنگام جشن كيان در روز هرمز از فروردين ماه « 1 » با جام گيتىنماى در پيشگاه پروردگار گيهان آفرين بايستاد و چه بسيار خروشيد و يزدان را آفرين كرد . آنگاه از آتشكده بيآمد و باز بر تخت نشست و كمر ببست و همان جام درخشنده را در پيش نهاد و فراوان در هر سو بنگريست . تا اين

--> ( 1 ) - هرمز روز اول از هر ماه شمسى است و در اينجا مراد نوروز است .